اندر احوالات آترین جونی . . . ( ماه سیزدهم )
نقلکم، عسلم،امیدم، نفسم، .... آخه چی بگم من به شما که با کوچک ترین حرکتت من و بابایی رو عاشق ترمیکنی و دلمون ضعف میره واسه خنده هات .gif)
خیلی خیلی شرمنده ام که از این ماه شما عکس زیاد ندارم، و نشد به روایت تصویر برات از شیرین کاریات بگم .gif)
یه بخشیش بخاطر وروجک بازی های خودته
و یه بخش دیگه اش درگیری های کاری من و بابایی ( که از یکسالگی شما رسما" همکار شدیم
)
اما کلی تعریفی دارم برات از شیرین کاری ها و دلبری های شما یکی یه دونه .gif)
تا اواسط 13 ماهگیت دستت رو همچنان یه جایی میگرفتی و راه میرفتی،کم کم وقتی برات کفش های جغجغه ای گرفتم و بیرون تاتی ات دادم خوشت اومد و دیگه حتی توی کالسکه ات نمیشستی. این شد که برات دوچرخه ( البته مخصوص فسقلی ها) گرفتیم و خیلی دوستش داری. بیشتر اوقات ازش پیاده میشی و میخوای هولش بدی
و اما الان که دارم برات مینویسم دو روز از 13 ماهه شدنت میگذره و شما تند و تند راه میری البته بعد از 5-6 قدم روی دو زانوت میشی فکر کنم هنوز برات زوده و خسته میشی .gif)
واکسن یکسالگیت برخلاف تصور و شنیده های من اصلا اذیت نکرد و خدا رو شکر مشکلی نبود.
هنوز برای قد و وزن پیش دکتر خودت نرفتیم چون منتظر جواب آزمایش چکاب یکسالگی ات هستیم که یکم طول میکشه
زبونم لال طوریت نیستا ولی دکتر گفت آخر یکسالگی بهتره انجام بشه تا خیالمون از همه لحاظ راحت باشه .gif)
ماما- بابا- دد- بوووو - کخخخخخ- تتتت- از صدای حیونا ببعی و خر و کلاغ و فیل ( من خودم تازگی ها فهمیدم صدای فیل چجوریه
) درمیاری. موقع عوض کردن پوشک همچنان درگیرم باهات ولی توی پوشیدن و درآوردن لباسات کمک میکنی و مشکلی نیست.
خیلی خوشحالم که از حالا به بعد باهم میریم حموم، آخه تا یکسالگی من میترسیدم نتونم کنترلت کنم و همش با بابایی میرفتی آب بازی .gif)
بیشتر از قبل با مهره ها و لگو ها و مکعب هات بازی میکنی ولی با عروسک اصلا بازی نمیکنی. اسباب بازی مورد علاقه ات ماشین و توپ و انواع کتاباست .gif)
بابا هادی بنده خدا دم و دقیقه باید ببردت دردر اخه همش بهش آویزون میش و میگی :"اه اه "
تخم مرغ خوردنت بهتر شده ولی کلا چون بازیگوش شدی خیلی اذیت میشم بهت غذا بدم . . .
کسی عطسه یا سرفه کنه کلی میخندی و اداش رو درمیاری، دست دستی و نانای میکنی .gif)
توی ماشی حتما باید بغل بابا بهنام بشینی که خیلی ه مخطرناکه و دل من ریش میشه، کلا هم با برف پاک کن و بوق بازی میکنی.
درب هرجایی ازز کمد دیواری ها و کمد لباسی خودت و درب واحد دوست داری باز و بسته کنی( نمیدونم شاید نسبتی با فامیل دور داری
). . .
دیگه چیز خاصی یادم نیست اکثر اینایی که گفتم رو فیلم گرفتم ولی عکس ازشون ندارم. ان شاا... ماه بعد جبران میشه.
خیلی خیلی برام عزیز و دوست داشتنی هستی. یادت نره برای من هیچ چیز به اندازه ی شادی تو مهم نیست .gif)


اندر احوالات آترین جونی . . . ( ماه سیزدهم ) 
